محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

46

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

بيت در ابخازيان اينك گشاده * حريم روميان آنك « 1 » مهيا آغاز - بمعنى ابتدا باشد و بمعنى امر بابتدا كردن نيز آيد . چنان كه استاد ابو الفرج رونى گويد : بيت همه فرجامهات محمود « 2 » است * محكم آغاز هر چه آغازى اسپريز - [ بكسر همزه و راء مهمله و سكون سين مهمله و فتح باء فارسى ] ميدان باشد . جلالى گويد : شعر ببر كرده يكسر سليح ستيز * نهادند رو جانب اسپريز اسپرز [ بحذف ياء ] نيز آمده . انكاز - [ به وزن و معنى افراز ] باشد . مثالش مولوى معنوى « 3 » فرمايد : بيت گرم درا گرم كه آن گرم كار * صنعت نو دارد و انكاز نو مع الزاء الفارسى آييز - [ بكسر ياء اول به وزن جاليز ] شرر آتش باشد . مثالش سراج الدين قمرى گويد : بيت ز آتش خجلت و آييژ حسد صد كرت * سوختى سينهء بحر و دل كان آزردى و نيز داروئيست كه آن را بوىمادران نيز گويند . ارنبيژ - [ بفتح همزه و راء مهمله و سكون نون و ياء حطى و كسر باء موحده ] طرخون باشد « 4 » كه معرب ترخون است . مع السين ارس - [ بفتحتين ] رودخانه باشد . مثالش خواجه حافظ گويد : شعر اى صبا گر بگذرى بر ساحل رود ارس * بوسه زن بر خاك آن وادى و مشكين كن نفس و « 5 » بمد « 21 » نيز آمده . چنان كه يكى از قدما گفته : شعر به تبريز فراق اندر خوى غم « 22 » * سمر شد قصهء من پيش هر كس چو الوندم غمى بر دل و ليكن * ز جوى ديده مىشد آب آرس * و به سكون راء اشك را گويند . مثالش فريد الدهر گويد : شعر ز آهم بود يك شراره درخش * ارس بود ارس مرا مايه بخش و بضم همزه سرو كوهى باشد و به عربى آن را ابهل گويند بفتح همزه و هاء و سكون باء . مثالش لطيفى فرمايد : شعر تويى شهسوار جوانان فرس * خد و قد تو ماه رسته بر ارس آذارطوس - « 6 » نام مردى كه مادر عذرا را به او داده بودند . مثالش حكيم عنصرى فرمايد : بيت پدر داده بودش گه كودكى * بآذارطوس آن حكيم نكى « 7 » اندروس - نام مردى كه زنى داشت هارو نام و جزيرهء هارو در ميان دريا بود و هر شبى اين هارو آتش افروختى « 8 » تا اندروس بفروغ آن « 9 » آتش شنا كردى و نزد « 10 » او رفتى يك شب باد « 11 » بر

--> ( 1 ) همهء نسخ : اينك . ( متن از ديوان خاقانيست ) . ( 2 ) « ن » : مسعود . ( 3 ) بجز « ن » : مولوى مثنوى . ( 4 ) در برهان قاطع ارن‌يبژ ( به وزن أ لم يجد ) آمده و هم به صورت متن و معنى چوب بقم ، كه بدان چيزها رنگ كنند و آن را طبر خون معرب تبر خون نيز گويند ، بدان داده . ( 5 ) از اينجا تا علامت ستاره از « س » است . ( 6 ) « س » « ن » « ع » : آذرطوس . « ب » : آواز طوس . ( متن از برهان قاطع است ) . ( 7 ) « ب » : يكى ؛ « الف 2 » : ركى . ( و ظاهرا : زكى ) . ( 8 ) « ن » « س » و شبها هار و آتش . . . ( متن از « ب » است ) . ( 9 ) كلمهء آن از « ب » است . ( 10 ) « ب » : نزديك . ( 11 ) « ب » بادى . ( 21 ) يعنى : آرس . ( 22 ) نسخهء « ب » از آغاز كتاب تا اينجا افتادگى دارد .